![]() |
![]() |
|
|
کاری که انجام دادی و عذاب وجدان بعدش می گه فیلم، حلقه ای هزار سرهایی که از پنجره اتوبوس زده بیرون عذاب وجدان، دیوار بلند، دور میدون چراغ های کم مصرف داد می زنه: شهرک می دونی دیگه آرامش ندارم، بیشتر عذاب وجدانه می خواد دوشنبه بره و من دلم گرفت وقتی دعوتم کرد شهروند مونده این راه هم نشد، ورژنش متفاوت بود حرفهاش ناراحتم کرد، کاری که من کردم و حرفی که من زدم. بچه ای که نشسته و جلوش چند تا سکه و اسکناس پیرزنی که روزنامه می فروشه مردی که باسکول جلوشه می گه: می خوام برم دستام رو بشورم، مواظبش هستی نبرن اووووووووووووه، صف چقدر بلنده اومد، کنار پنجره، باد خنک می آد پشت سری می گه : اه خاک می آد،... باد دیگه نمی آد. من دیگه تفکر هم ندارم. رسیدم، بالا پل عابر، ماشینا می رن و می آن. سلام. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:34 توسط امین |
|
|
تا حالا هر وقت یکی از دوستانم مشکل پیدا کرده، سعی کردم با
حرفام، با کارام و یا رفتارم بهش کمک کنم، اما هیچوقت به این فکر نکرده بودم که
ممکنه با اینکارام باعث ناراحتی اون بشم. امروز یکی از دوستانم این موضوع رو بهم
گفت. از این به بعد باید قبل از هر کاری فکر کنم که سکوتم بیشتر کمک می کنه
و یا حرفهام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:52 توسط امین |
|
|
خریت، مربوط به کاره منه که با اختلاف یه روز دوباره رفتم
کوه. 1:45، میزان زمانی است که از مجسمه سنگی در بند تا شیر پلا
طول کشید که با حسین بالا بریم. و چون حسین می گه رکوردیه که می شه تو تاریخ ثبت
کرد، اینجا می نویسم. 8:45، ساعتیه که به شیر پلا رسیدیم. 1:20، میزان زمانیه که از شیر پلا تا ایستگاه پنجم توچال
طول کشید. 11:05، ساعتیه که به ایستگاه رسیدیم. تقریبا برابر، مربوطه به ارتفاع کلک چال و شیرپلا. آرامش و تفکر، مربوطه به احساسم وقتی از کوه بالا میرم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 18:2 توسط امین |
|
|
نام کتاب: عقاید یک دلقک نویسنده: هاینریش بل به خاطر قرض دادن کتاب از ارایه سایر جزئیات کتاب معذورم. توضیح در مورد متن کتاب: من از هاینریش بل دو کتاب خوندم:
سیمای زنی در میان جمع و عقاید یک دلقک. نثر هر دو کتاب خیلی شبیه هم هستش. یه متن
روان، ساده، و در عین حال بدون افت و خیز. بستر هر دو داستان مثه یک راه صاف و
بدون دست انداز می مونه که شما فقط باید بخونیدش. این صافی متن کتاب، بعضی جاها
خسته کننده است و حتی بعضی از دوستانم از خوندنش خسته شدن. کتاب اول از تعداد
زیادی شخصیت استفاده می کنه که وارد داستان می شن و خارج می شن و برای من خواننده
خیلی سخته که بخوام اسم همشون رو یادم بمونه. اما کتاب این هفته، عقاید یک دلقک،
هر چند از نظر پیچیدگی به مشکلی کتاب اول نیست، اما از همون روش استفاده می شه،
داستان گویی صرف. موضوع در مورد دلقکی هستش که معشوقش رو ازش می دزدن و دلقک که
راوی داستان هم هست شروع می کنه به فلاش بک کردن و مرور قسمت های مهم زندگیش و به
بررسی دلایل این از دست دادن می پردازه. نسبت به افراد خرمذهب کاتولیک واکنش نشون می ده و انتقاد زیادی ازشون
می کنه. افراد ثروتمندی رو که نمی تونن و نمی خوان از امکاناتشون برای رفاه خودشون
استفاده کنن به باد سخره می گیره و صد البته از نازی گری افراد تنفر نشون می ده
(نویسنده آلمانی هستش). آخر کتاب قله بلندیه که بعد از طی کردن راهی هموار در حدود
دویست سیصد صفحه بهش می رسید و اگه از اون قله به عقب نگاه کنید زیبایی داستان رو
خواهید دید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 13:45 توسط امین |
|
|
یه دوست خوب، دوستیه که وقتی ناراحتی با نگاه کردن تو چشمات و یا با سلام دادن
بهش، بهت بگه: چته؟ یه دوست خوب، دوستیه که وقتی می ری بهش می گی: احمد بریم پارک، قبل از فکر
کردن به اینکه کاری داره یا نه، بگه: بریم و وسط راه بپرسه: چی شده؟ یه دوست خوب: دوستیه که وقتی بدونه تو درسر افتادی، چشماش بهت بگه: نارحته. یه دوست خوب، دوستیه که بیشتر از غمهات تو شادیهات شریکت بشه. یه دوست خوب، دوستیه که منتظر نباشه که بهش دردهات رو بگی، بیاد بپرسه، جرات و
فداکاری این رو داشته باشه که بخواد تو غمهای یکی دیگه شریک بشه. یه دوست خوب، دوستیه که وقتی باهاش می ری بیرون، کیف کنی که باهاشی و بیشتر
برا این بری که با اون باشی. یه دوست خوب، دوستیه که وقتی از شهرستان برمیگرده، زنگ بزنه بگه: امین تهرانم،
کجایی؟ یه دوست خوب، دوستیه که وقتی می ره مسافرت، زنگ بزنه خداحافظی کنه. یه دوست خوب، دوستیه که ارزش دوستی رو بدونه. یه دوست خوب، دوستیه که وقت خستگیهات، ناراحتی هات، شادیهات، فکر کردنهات،
بگی: مازیار هست. پ.ن.: نمی شد اسم همه رو بیارم، وگرنه خیلی ها رو باید می
نوشتم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 21:44 توسط امین |
|
|
|