![]() |
![]() |
|
|
یه نفر رو در نظر بگیرید که مشکل روانی داره و نمیتونه مراسم عزاداری رو تحمل کنه، این شخص تو این دو هفته باید چیکار میکرد؟ من نمیگم نباید عزاداری بشه، نه برعکس باید عزاداری بشه ولی حداقل حقوق چنین آدمایی رو مراعات کنیم. ماهواره رو بذاریم کنار، شش تا شبکهی تلویزیون که تو این دو هفته بکوب عزاداری نشون دادن، میای بیرون یه دستهست (تو هر محلهای هم پیدا میشه) با ده پونزده تا جوان و ده تا طبل و یه سی چهل تا دختر پشت سرشون.همین طوری می کوبن رو دهلا و محلهرو برداشتن رو سرشون.کسی هم نمیتونه بگه چه وضهشه، که اگه بگه میگن تو با امام حسین مخالفی، نه بر عکس ، کسی که مخالفه شمایید با هفت جد و آبادتون. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 19:30 توسط امین |
|
|
"مرا کسی نساخت ، خدا ساخت؛ نه آنچنان که «کسی میخواست»،که من کسی نداشتم،کسم خدا بود ،کس بیکسان.او بود که مرا ساخت ،آنچنان که خودش خواست ،نه از من پرسید و نه از «آن من دیگر»م...." شرمندهام، نتونستم بندهای باشم که میخواستی.شرمندهام، چطور به صورتت نگاه کنم؟همه چیزم از تو و هیچ کارم برا تو نیست. شرمندهام. به فرشتهات چی میخوای بگی، وقتی منو ببینن؟ میخوای بگی این همون آدمیه که براش به خودم آفرین گفتم ؟آدمی که نتونست به خاطر من از هوساش ، از آرزوهاش ، از بدبختیهاش بگذره؟ خیلیا میگن تو خیلی مهربون تر از اونی که بخوای ما رو به جهنم بفرستی، اما مشکل من نبودن تو نه رفتن به بهشت.چیکار دارم رفتم به بهشت ولی بعد ازاینکه منو بخشیدی.چرا از همون اول نباید ازم راضی باشی؟ شرمندهام. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:49 توسط امین |
|
|
چد روز پیش یه پست گذاشتم به نام "انقلاب یا اصلاحات" و آخرش یه سوال پرسیدم که کدوم بهتره؟ دکتر شریعتی در کتاب " از کجا آغاز کنیم " به همین پرسش جواب داده : "... پس به طور خلاصه باید عرض کنم بر اساس فرهنگی که جامعهی ما دارد و شناخت روشنفکر و مسئولیت ها و هدف هایی که باید داشته باشد و کاری که به عنوان "انتقال تضاد های اجتماعی از متن جامعه به احساس و خودآگاهی جامعه اش " و مسئولیت پیامبرانه ای که در روشنی و هدایت جامعهی خودش دارد و بر اساس این قید که "هر کس روشنفکر است باید مواد و مصالح کارش را از زندگی اجتماعی جامعهی خودش و زمان خودش کسب کند" و اعتقاد به اینکه"روشنفکر جهانی با دانستن ارزشها و ملاک های مشترک وجود ندارد" و به تجربه های تلخی که از" عوضی گرفتن ها و نشان دادن ارتباطات عوضی بوسیلهی روشنفکران عوضی" بدست آوردهایم و همچنین تجربه ای که از " بیگانه و تنها شدن روشنفکرانی که به تقلید از روشنفکران اروپایی آغاز کار خود را مبارزه با مذهب قرار دادند و موجب پناهنده شدن مردم به دامان خطرناکترین و ارتجاعیترین عوامل ضد مردم گشتند" گرفتیم و هم با این دلیل که "روشنفکر هرگاه نسبت به مذهب – که روح حاکم بر جامعه است – بی اعتنا شود، جامعه نسبت به مسئولیت های او بیاعتنا میماند " و هم به این علت که " مخالفت با مذهب بوسیلهی روشنفکر آگاه ، جامعه را از آگاه شدن و بهرهیافتن از روشنگری های نسل روشنفکر و جوانش محروم میسازد" و باز به این دلیل که " روشنفکر به خاطر جهانبینی و آگاهی خاصی که دارد، میتواند بزرگترین و عمیقترین و موثرترین نقش را ، بیش از دانشمندان، در آگاهی و حرکت و ایمان بخشیدن به توده بازی کند " بخاطر " انتظار شدیدی که توده از روشنفکر خودش دارد تا او را از همهی عوامل خطر و ارتجاع و پوسیدگی و کهنگی و پریشانی بیاگاهاند" و همچنین به علت اینکه معتقدیم " روح حاکم بر فرهنگ اسلامی بر اساس عدالت و رهبری است و این مذهب بر خلاف همهی مذاهب دیگر ، جنگ مذهب علیه مذهب و نفی مذاهب دیگر و عدم اعتقاد به آنها را اعلام میکند" و باز به دلیل اینکه خوشبختانه جامعهی ما بر اساس " مذهب و بینشی است که ایدهآل همهی انسان های امروز جهان است زیرا " سنت شهادت" دارد و قدیسان این مذهب هیچیک در غارها و صومعه ها نپوسیدهاندبلکه همه در زندان های ستم و صحنههای مبارزه به شهادت رسیدهاند ". بر اساس همهی اینها است که روشنفکر در این جامعه، و در این لحظه، برای آزاد کردن مردم و هدایت آنها و ایجاد یک عشق و ایمان و جوشش تازه و روشنایی بخشیدن به ذهن ها و اندیشه ها و آگاه نمودن مردم از عوامل جهل، خرافه،ستم و انحطاط، در جوامع اسلامی ، باید از "مذهب" آغاز کند.مذهب به معنای این فرهنگ مذهبی خاص و این برداشت و تلقی درست و مستقیم ، نه آنچه که موجود است و در برابرش میبیند بلکه درست علیه آن و حتی برای نفی آنچه که در برابرش میبینید. روشنفکر باید به ایجاد یک پروتستانتیسم اسلامی بپردازد تا همچنان که پروتستانتیسم مسیحی، اروپای قرون وسطی را منفجر کرد و همهی عوامل انحطاطی را که ،به نام مذهب ، اندیشه و سرنوشت جامعه را متوقف و منجمد کردهبود سرکوب نمود، بتواند فورانی از اندیشهی تازه و حرکت تازه به جامعه ببخشد. بر خلاف پروتستانتیسم اروپایی که که در دستش نداشت و مجبور بود از مسیح صلح و سازش ، یک مسیح آزادیخواه و مسئول و جهانگرا بسازد یک پروتستانتیسم مسلمان دارای تودهی انبوهی از عناصر پر حرکت، روشنگرائی، هیجان و مسئولیت سازی و جهانگرایی است و اساسیترین سنت فرهنگیاش، سنت شهادت و کوشش و تلاش انسانی استو تاریخی پر از مبارزه بین عدل و ظلم و مفاهیم روشنگر و مسئولیت ساز و مدافع آزادی انسان دارد و سرشتش مملو از این عناصر است. پس نقطهی آغاز کار روشنفکر و مسئولیت او در احیا و نجات و حرکت بخشیدن به جامعهاش ایجاد یک پروتستانتیسم اسلامی است تا 1- ذخائر عظیم فرهنگی جامعهمان را – روشنفکر که مهندس فرهنگ جامعه است – استخراج و تصفیه کند و این موادی را که باعث انحطاط و تراکم شده تبدیل به انرژی و حرکت کند. 2- تضادهای اجتماعی و طبقاتی را از بطن جامعهی موجود، بقدرت هنری، نویسندگی و گویندگی و سایر امکاناتی که در اختیار دارد ، وارد وجدان و خودآگاهی جامعهاش نماید و شعلهی آگاهی اجتماعی و دانش روشنگر و حیاتبخش پیامبرانهاش را به شب و زمستان مردم افکند.این همان آتش خدایی است که پرومته به انسان میدهد. 3- میان جزیرهی "انتلکتوئل"(روشنفکری) و " ساحل مردم" – که از هم دور افتادهاندو هرچه که میگذرد از هم دورتر میشوند – "پلی" از خویشاوندی و آشنایی و تفاهم و همزبانی ایجاد کند، تا مذهبی که برای حیات و حرکت بوجود آمده در خدمت زندگی قرار گیرد. 4- سلاح مذهب را از دست عواملی که به دروغ به این سلاح مسلح شدهاند تا قدرتشان را اعمال کنند و یا از آن دفاع نمایند بگیرد و بدینوسیله قطب مخالف را خلع سلاح کند، تا در حرکت بخشیدن به مردم، نیروی لازم را داشته باشد. 5- با یک رنسانس مذهبی – یعنی بازگشت به آن مذهب حیات و حرکت و قدرت و عدالت – هم عوامل ارتجاع را فلج کند (همان عواملی را که روشنفکر تاکنون تقویت میکرد) و هم مردم را از آنچه که موجب تخدیر و توقف و انحراف و اغفالشان بود نجات دهد و همان عناصر را وسیلهی احیا و آگاهی و حرکت و مبارزه با خرافات کند و با تکیه بر فرهنگ اصیل خویش، به تجدبد ولادت و احیای شخصیت فرهنگی خویش بپردازد و هویت انسانی خود و شناسنامهی تاریخی و اجتماعی خود در برابر هجوم فرهنگی غرب مشخص سازد. 6- و بالاخره با ایجاد یک نهضت "پروتستانتیسم اسلامی " (بویژه شیعی که خود مذهب اعتراض است و عقیدهاش : اصالت برابری و رهبری و تاریخش : جهاد و شهادت مستمر) روح تقلیدی و تخدیری و تمکینی مذهب فعلی توده را به روح اجتهادی تهاجمی اعتراضی و انتقادی بدل کند و این انرژی عظیم متراکم در بطن جامعهاش و تاریخش را استخراج و تصفیه کند و از آن مادههای حرکتزای و عناصر حرارتبخش به جامعه ببخشد و عصر خویش را روشن ونسل خویش را بیدار کند." در مورد نوشتهی بالا باید بگم که این قسمت مربوط به صفحات آخر کتابه و دکتر کلی در مورده اینکه روشنفکر کیه و چه شرایطی داره و اینکه در هر شرایطی یه متد خاص مربوط به اون زمان و اون جامعه میتونه نجات بخش باشه توضیح داده. برای همین من (فقط برای وفادار بودن به حرفای دکتر شریعتی) تاکید میکنم که این روش بیان شده توسط دکتر مربوط به زمان خودشه و جامعهی اون زمونه.اینکه چقدر جامعه تغییر کرده و این روش چقدر میتونه مفید باشه بعهده خودتونه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:36 توسط امین |
|
|
اگه قرار باشه به دینم افتخار کنم به نام کسایی که پیروش بودن ، پنج نفر رو اسم می برم : 1- پیامبر(ص) ،بزرگترین و عظیمترین کسی که تو زندگیم باهاش آشنا شدم (هرچند هیچوقت نتونستم به دین واقعی که اون ما رو بهش دعوت میکرد عمل کنم.) 2- حضرت علی(ع) ، الگوی مردای همه روزگار ، نمونهی واقعی عدل، تنها کسی که به عنوان امام قبولش دارم.3-ابوذر ، یار پیامبر که به خاطر ایمانش تنها موند، تنها اعتراض کرد ،تنها بچههاشو خاک کرد و تنها مرد .کسی که قبل از دعوت پیامبر ایمان آوردهبود. 4- حضرت عباس ، نمونهی واقعی ایثار، یه حضرت علی برا امام حسین ، یه پشتیبان واقعی .(کارای بزرگ همش به کمک و پشتیبانی همراهای یه آدم عملی میشه و یکی از یارای بزرگ امام حسین حضرت عباس بود.)5- حر، نمونهی واقعی یه آدم که اشتباه میکنه ولی قبول میکنه که اشتباه کرده و سعی میکنه که خطاش رو جبران کنه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 12:40 توسط امین |
|
|
امروز روز انتخاب واحد بود برای ترم بهمن.یک سیستم خدا گذاشته بودن برا انتخاب واحد که بیا و ببین ، تاساعت هشت ونیم که log in نمی شد تا ساعت نه و نیم دکمه ای برای اضافه کردن درس نداشت و تا ساعت دو و نیم هم کلاً اطلاعات بیت به بیت می اومد، اما اینا هیچ کدوم ناراحتم نکرد ،چیزی که ناراحتم کرد بی تفاوتی و نون به نرخ روز خوردن بچه ها بود که وقتی دو بار خواستیم بریم برای اعتراض که این چه وضه شه به غیر از چهار پنج نفر کسی نیومد و بقیه موندن که مثله گاو سرشون رو بندازن تو آخور و هرچی جلوشون ریختن نشخوار کنن. تا امروز فکر می کردم که فاصله ی ایران با کشوری مثل فرانسه حدود دویست ساله (انقلابای فرانسه حدود سالهای 1700 میلادی بوده با فاصله ی کمتر از سی چهل سال و انقلابای ایران قرن 19 و 20 بوده با فاصله ی حدود صد سال) امروز فهمیدم که نه این فاصله باید تو یه مضربی به نام شعور مردم هم ضرب شه که با این احتساب خیلی بیشتر از قبل میشه.ما که دانشجو هاشیم اینطوریم چه برسه به بابایی که دو کلاس سواد نداره و به غیر از نون شبش به چیزه دیگه ای اهمیت نمیده.هر چند به نظر من هرچی آدم با این احمقا کمتر معاشرت کنه کمتر مثله اونا میشه .یه ضرب المثل ترکی میگه "اگه دو تا اسب رو کنار هم ببندی اگه رنگشون هم مثله هم نشه اخلاقشون مثله هم میشه". تنها چیزی که خوشحالم کرد این بود که اکثر بچه هایی که برای اعتراض اومده بودن 82 ای های کامپیوتر بودن و این یعنی اینکه خیلی از دوستام باحالان .از حمید ،مهدی ، علی ،سعید ،بیژن ، سینا ، محمد ، شبنم ، آزاده ، نرگس ، علی ابراهیم و .. ممنونم که باعث شدن بفهمم .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 18:14 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پرسیدند : دوستش داری؟
گفتم : آری پرسیدم : دوستم دارد؟ گفتند : شاید |
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده شبنم ابوقداره مستعار صادق شریفی نیا میلتا عمو محمد |
|
RSS
|