![]() |
![]() |
|
|
آدم که عصبانی میشه نباید هر حرفی رو به زبون بیاره .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:56 توسط امین |
|
|
بچه ها این نقشه ی جغرافیاست بچه ها این قسمت اسمش آسیایت شکل یک گربه در اینجا آشناست چشم این گربه به دنبال شماست بچه ها این گربهه ایران ماست . بچه ها این سرزمین نازنین دشمن بسیار دارد در کمین داغ دارد هم به دل هم بر جبین بوده نامش از قدیم ایران زمین یادگار پاک قوم آریاست بچه ها از هرگروه و از هر نژاد دست در دست هم بایست داد فارغ از هر زنده باد و مرده باد سر به راه مملکت باید نهاد مام میهن عاشق صلح و صفا است بچه ها این پرچم خیلی قشنگ پرچم سبز و سفید وسرخ رنگ هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ خار چشم دشمنان چشم تنگ افتخار ما به آن بی انتهاست بچه ها این خانه ی اجدادی است گشته ویران تشنه ی آبادی است خسته از شلاق استبدادی است مرهم دردش کمی آزادی است بچه ها این کار فردای شماست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:25 توسط امین |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 14:6 توسط امین |
|
|
.... اما یه دستهای بودند. از شهریها ، آمده بودند ژاندارم ده را دیده بودند ، با هم ساخت و پاخت کرده بودن ، تا ژاندارمه از زورش ، از موقعیتش ، از هارت و پروتی که داره، و از ترسی که از چشمها گرفته ، استفاده کنه ، جوونهای ده را ، همه جاکش بار بیاره، و زنهای ده را و دختر های ده را ، همه روسپی و بدکاره. خوب معلوم بود این دسته می خواستن به این ده نفوذ کنند ، کم کم زمینها رو بگیرند ، قنات ها رو بگیرند ، بچاپند. ملک رو شش دنگ خودشون کنند. کسی هم صداش در نیاد. چهل پنجاه سال هم با یک نقشه ی خیلی حساب شده کار کردند ، خوب هم کار کردند. خوب هم پیش رفتند.معلوم بود کی می خواد جلوی اینها مقاومت کنه؟ آخوندها و ملاها ، رمالها و جن گیر ها؟ اونها که اهل مقاومت نیستند. اونها که شعورشون به این کارا نمی رسه، اونها هم که شعورشون میرسه، حقه بازند ، و دستشون تو دست همین دسته و همین ژاندارمه ، اونها یک رلی را بازی می کردند که راه را برای ژاندارم صاف می کردند. جوری که دخترای ده ، از ترس اونها ، از نفرت اونها ، دسته دسته به پاسگاه پناه می آوردند......
پ.ن: جملات عینا ذکر شده و اگه کمی بی ادبانست معذرت می خوام. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 13:35 توسط امین |
|
|
چرا باید میزان ارث یه دختر نصف برادرشه؟ در حالی که هر کی خواهر داشته باشه می دونه که معمولا خواهرا بیشتر دلشون برا پدر و مادر می سوزه. باید حتما قانون هزار سال پیش عربا رو اجرا کنیم؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:44 توسط امین |
|
|
چرا خانواده ی یه مقتول که زنه باید برای اعدام قاتلش که مرده باید به خانواده ی قاتل دیه بدن؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:42 توسط امین |
|
|
چرا به جای زن گرفتم نمی گیم ادواج کردم؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:40 توسط امین |
|
|
چرا دیه ی من باید دو برابر دیه ی خواهرم باشه که ۱/۲۰ من تو کنکور رتبه آورده؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:38 توسط امین |
|
|
توى شاهنامه ، توى سنگنبشتهى بيستون، توى ديوان حافظ ، توى کتابهايى که خواندنشان را کفر و الحاد به قلم دادهاند، توى فيلمى که سانسور اجازهى ديدنش را نمىدهد و توى هرچيزى که دولتها و سانسورشان به نام اخلاق، به نام بدآموزى، به نام پيشگيرى از تخريب انديشه و به هزار نام و هزار بهانهى ديگر سعىمىکنند تودهى مردم را از مواجهه با آن مانع شوند. در هر گوشهى دنيا، هر رژيم حاکمى که چيزى را ممنوعالانتشار به قلم داد، من به خودم حق مىدهم که فکر کنم در کار آن رژيم کلکى هست و چيزى را مىخواهد از من پنهان کند. پارهيى از نظامها اعمال سانسور را با اين عبارت توجيه مىکنند که:«ما نمىگذاريم ميکرب وارد بدنمان بشود و سلامت فکرى ما و مردم را مختلکند.» ـ آنها خودشان هم مىدانند که مهمل مىگويند. سلامت فکرى جامعه فقط در برخورد با انديشهى مخالف محفوظ مىماند. تو فقط هنگامى مىتوانى بدانى درست مىانديشى که من منطقت را با انديشهى نادرستى تحريک کنم. من فقط هنگامى مىتوانم عقيدهى سخيفم را اصلاح کنم که تو اجازهى سخن گفتن داشته باشى. حرف مزخرف خريدار ندارد، پس تو که پوزهبند به دهان من مىزنى از درستى انديشهى من، از نفوذ انديشهى من مىترسى. مردم را فريب دادهاى و نمىخواهى فريبت آشکارشود. نگران سلامت فکرى جامعه هستيد؟ پس چرا مانع انديشهى آزادش مىشويد؟ سلامت فکرى جامعه تنها در گرو همين واکسيناسيون بر ضد خرافات و جاهليت است که عوارضش درست با نخستين تب تعصب آشکار مىشود. براى سلامت عقل فقط آزادى انديشه لازم است. آنها که از شکفتگى فکر و تعقل زيان مىبينند جلو انديشههاى روشنگر ديوارمىکشند و مىکوشند تودههاى مردم احکام فريبکارانهى بستهبندى شدهى آنان را بهجاى هر سخن بحثانگيزى بپذيرند و انديشههاى خود را بر اساس همان احکام قالبى که برايشان مفيد تشخيص داده شده زيرسازى کنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 20:22 توسط امین |
|
|
خوب کنکور هم تموم شد.آخییییییییییییییییییش راحت شدم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:26 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پرسیدند : دوستش داری؟
گفتم : آری پرسیدم : دوستم دارد؟ گفتند : شاید |
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده شبنم ابوقداره مستعار صادق شریفی نیا میلتا عمو محمد |
|
RSS
|