![]() |
![]() |
|
|
سرم رو که بر گردوندم، ماه رو از تو پنجره دیدم، یادم افتاد خیلی دلم برات تنگ شده. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:35 توسط امین |
|
|
تو جنگ لبنان با اسرائیل جمعا سه هزار نفر کشته شدند.(آنچه که دولت ایران قبول کرده)، این جنگ یه ماه طول کشید که با کمی اغماض در یک سال می شه سی هزار نفر، این تعداد کشته برابر است با تعداد کشته های ایرانی تو تصادفات رانندگی، یعنی ما همیشه با اسرائیل در حال جنگیم، با یک تفاوت و اون اینکه کشته های لبنانی بیشتر زن و بچه و پیر بودند که بر اثر بمباران کشته شدند ولی کشته های ایران بیشتر جوان ها و نان آور های خونه هستن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:1 توسط امین |
|
|
بعد از پخش فیلم 300 با یکی از دوستام نظرات بینندگان فیلم رو می خوندیم، در مقابل اعتراض شدید ایرانی ها، دلیلی که بیشتر خارجی ها آورده بودند این بود که نویسنده باید برای قوم شیطانی یه اسم می گذاشت، حالا این اسم ایران بوده، چرا جدی می گیرید؟ جنبه داشته باشید! چیزی که جالبه شباهت این حرف به حرف خیلی از فارسی زبانایی است که جوک ترکی تعریف می کنن و دوست ترکشون ناراحت می شه. خوبی فیلم 300 این بود که فارسا هم مزه به ناحق خوار شدن رو چشیدن!( امیدوارم برا همیشه یادشون بمونه و هیچ وقت این حس براشون تکرار نشه)، با اینکه ترکا تو جریان 300 باز هم این حس خوار شدن رو داشتن. پ.ن: جالبه همین موضوع در مورد سوسک که پارسال اتفاق افتاد باز تکرار شد و حالا ایرانیا تشبیه به سوسک شدن.(هر چند من حرف های توکا نیستانی رو بر غیر عمد بودن کاریکاتور مذکور باور می کنم، اما مشکل اینه که چرا تو جامعه عادت شده که قومیت های مختلف رو مضحکه قرار بدیم و اصلا متوجه نشیم که این کار توهینه.) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:20 توسط امین |
|
|
خوشحالی تو، خوشحالی من هم هست، پس همیشه خوشحال باش.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:14 توسط امین |
|
|
هرم زیر به هرم مازلو معروفه و یکی از اساسی ترین اصول تو روانشناسیه. (به طور خلاصه) بر اساس این هرم، اولین نیاز هر انسان، نیاز های مادی شه.( پس هر کی می گه، پول بده و خوشبختی نمی آره، احمقه، پول شرط اول خوشبختیه، به شرط اینکه مراحل بعدی رو داشته باشیم.) نیاز دوم هر انسان، احساس امنیته، نیاز سوم، نیاز به دوست داشته شدنه، نیاز چهارم، دوست داشتن و عشقه، مرحله بعد و آخر تو رشد هر انسان، شکوفاییه.
هرم مازلو، کاربرد های خیلی زیادی داره، برای مثال: یه سازمان تروریستی رو فرض کنید، اول انسان های بدبخت رو گیر می آرن، بعد اونا رو می آرن تو شهرای بزرگ و با رفاه، بهشون پول، غذا، امکانات و ... می دن.(مرحله اول) بعد بهشون احساس امنیت می دن، مثلا بهشون می گن: این شماره حسابته و هر کجا و هر وقت سر ماه فلان مقدار پول بهش واریز می شه.(مرحله دوم) احساس مهم بودن و نقش آفرین بودن بهش می دن، می گن تو برا مهمی، احساس دوست داشته شدن رو بهش تلقین می کنن. براش یه دوست که معمولا از جنس مخالفه، پیدا می کنن، بهش دوست سازمانی گفته می شه، اینا دستور دارن که دوست اون فرد باشن.(مرحله سوم) یکی رو به عنوان معشوق براش انتخاب می کنن، فرد یواش یواش احساس محبت به دیگران می کنه و احساس وظیفه برا خدمت به دیگران می کنه.(مرحله چهارم) 20 کیلو TNT بهش می بندن و فرد شکوفا می شه.(مرحله پنجم) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 22:10 توسط امین |
|
|
ز ماه شرح ملال تو پرسم ای بی مهر شبی که ماه نماید ملول و رنگ پریده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:27 توسط امین |
|
|
بر سینه فشارم سر خجلت که ندارم جانی که سزد هدیه جانانه ما را
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:21 توسط امین |
|
|
خیلی در مورد مطلبی که نشون بده به فکرت هستم فکر کردم، چیزی پیدا نکردم، فقط می گم: به فکرت هستم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:27 توسط امین |
|
|
تو یک جنگ، لشگری پیروز می شه که سربازای خط اول بیشتر از سایر سربازا برا کشته شدن مشتاق باشن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:21 توسط امین |
|
|
عجب شی یه دورافتاده داره به اسم هرگلان، جادش هنوز خاکیه، یکی از اهالیش اومده بوده عجب شیر پیش فرماندار، ازش درخواست کشیدن گاز به دهشون رو کرده بود، فرماندار می گه: ده شما خیلی دوره، کشیدن گاز تا اونجا خیلی خرج بر می داره. روستایی برمی گرده می گه: از هندوستانم دورتره؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 20:42 توسط امین |
|
|
بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه تنهایی من بزرگ است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:10 توسط امین |
|
|
اسلام بر خلاف مذاهب دیگر که توجیه کننده فقر زندگی اجتماعی هستند، بزرگترین آموزش یافته مکتبش ابوذر است که می گوید : "وقتی فقر وارد خانه ای می شود، دین از در دیگر خارج می شود" و یا پیامبرش که بنیانگذار مکتبی است که ما به آن معتقدیم می گوید : "من لا معاش له، لا معاد له" کسی که زندگی مادی ندارد، زندگی معنوی هم نخواهد داشت. گویی پرددون حرف می زند! درست بر خلاف برداشتی که اکنون از این مذهب می کنند و می گویند : "کسی که به فقر و بدبختی دچار است، قلبش صافتر است و شکسته تر و بیشتر می تواند زمینه طلوع الهامات غیبی باشد!" شکم خالی هیچ چیز ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است، مسلما کمبود معنوی خواهد داشت، آنچه را که به نام اخلاق و مذهب می نامند، در جامعه فقیر، یک سنت موهوم انحرافی است، معنویت نیست. *** مساله عدالت فقط به عنوان یکی از اصول این مذهب نیست بلکه به عنوان روح حاکم بر همه آن است و هدف رسالت همه پیامبران. علی میثم صحابیش را که خرما می فروخت می بیند که خرماها را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرده و با دو قیمت مختلف می فروشد. با خشم به او می گوید : " چرا مردم و بندگان خدا را بر اساس طبقات تقسیم بندی می کنی؟ بعد با دستش خرما ها را مخلوط می کند و دستور می دهد که همه را با یک قیمت میانگین بهمه بفروش. "سن پل" را با "ابوذر" مقایسه کردن و بعد حکم مشابه به هر دو دادن نه تنها روشنفکری نیست، بلکه بیسوادی مطلق است و بی انصافی است. ابوذر را که همه زندگی اش در مبارزه با سرمایه داری و استثمار مردم و علیه این نظام طبقاتی وقف شده و خودش در این راه نابود گشته نمی توان با "سن پل" که می گوید : "معابد خداوند بر روی گرسنگی بنا شده" ، "ای جوع تو همواره هماهنگ الهام و وحی هستی" مقایسه نمود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:9 توسط امین |
|
|
یکی از آشناهامون می گفت که دانشجوهای پزشکی در طول دوره تحصیل اصلا رو جنازه زن مطالعه نمی کنن، دانشگاه تهران خوبه که بخش زنان تو بیمارستان داره، تو تبریز اینم برا دانشجوهای پسر ندارن، یکی از فارغ التحصیل های دانشگاه تبریز تو یه روستا خدمت می کرده، خانومش حامله بوده، موقع به دنیا آوردن بچه، در خونه ها رو می زده دنبال قابله می گشته! نمب دونم دیدن جنازه یه زن بدتره یا موندن جنازه یه زن حامله رو دستت؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:19 توسط امین |
|
|
برگشت بهم گفت: مگه آدم قحط بود؟ گفتم : آره اما درستش این بود که بگم : آدم بود، اما من دنبال فرشته می گشتم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:9 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پرسیدند : دوستش داری؟
گفتم : آری پرسیدم : دوستم دارد؟ گفتند : شاید |
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده شبنم ابوقداره مستعار صادق شریفی نیا میلتا عمو محمد |
|
RSS
|