تبليغاتX
شاید

یه پروانه وقتی به سمت شمع پرواز کرد دیگه به اینکه شعله شمع می سوزوندش یا نه فکر نمی کنه. این به شمع مربوطه که پروانه رو بسوزونه یا بذاره ازش رد شه، چیزی که خیلی وقتا یادمون می ره.

پ.ن : عیدتون مبارک.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:19  توسط امین | 

تا حالا هر چی که از ده گفتم یه تصویر زیبا و سطحی بوده، امروز می خوام کمی عمیقتر ده رو توصیف کنم.

1-      آدمایی که تو ده ساکنن رو میشه به سه دسته کلی تقسیم کرد: پیرها، بچه هاو جوانانی که به یه مرض مبتلا هستن. البته تو این افراد آدمای سالم هم هستن، اما معمولا کمتر از دیپلم سواد دارن.

2-      داریم از یکی از پیچهای ده رد می شیم که یه جوان جلوی ماشین رو می گیره، از عموم پول می خواد، عموم بهش یه پونصدی می ده، پول رو می گیره و جلوی چشم ما می ره پیش یه مرد و پول رو به اون می ده، چیزی که می گیره، یه بسته پلاستیکی کوچیکه که توش یه مقدار پودر سفید دیده می شه.

3-      ده تا چند سال پیش فقط شش تا مسجد داشت و از حسینیه خبری نبود. اولین حسینیه تو ده حدود هفت سال پیش تاسیس شد. موسس اون سال بعدش به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام شد. جرمی که به خاطرش اعدام شد، حمل 200 گرم مواد مخدر بود که گذاشته بود تو جیب مانتوی دخترش تا تابلو نشه و همین کار جرمش رو اونقدر سنگین کرد که تبدیل به اعدام شد. می دونستی خانواده فرد اعدامی حتی حق برگزاری مجلس ختم رو هم ندارن؟

4-      [نمای بسته یه کوچه که دیواراش کاهگلی هستن، توش باد می پیچه و خاک کمی بلند شده] تو یه گوشه جوونی نشسته، صورتش به پایین خم شده و زانوی غم بغل گرفته، یه پیرمرد از سمت راست کوچه از پشت یه پیچ ظاهر میشه و آروم آروم جلو می آد و از گوشه سمت راست نما خارج می شه.

5-      کات.   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:43  توسط امین | 

سه برادر بودن، داشتن تو یه راه می رفتن که به یه سه راهی رسیدند، نزدیک سه راهی، رو یه درخت، یه کلاغ و یه لاشخور و یه کبوتر داشتن با هم صحبت می کردن، کلاغه گفت: هر کی از راه اول بره، زودتر می رسه، اما تو راه باید سر یه پیرزن فقیر کلاه بذاره، یه مرد که نون آور یه خانواده است رو بکشه و ثروت یک یتیم رو از دستش بگیره، اما وقتی برسه، شاه می شه. لاشخور گفت: راه دومی به کوتاهی راه اول نیست، اما کمتر دردسر داره، فقط باید چند نفر بی گناه رو به داروغه لو بده، زیرآب چند نفر رو بزنه و بین دو دوست خیلی صمیمی اختلاف بندازه، اما وقتی به مقصد برسه وزیر می شه. کبوتر گفت: راه سومی خیلی طولانی تره، اما توش مشکلی نیست، وقتی به مقصد برسه، چیزی رو که انتظار نداره جایزه می گیره.

برادر اولی گفت: من از راه اول می رم، و رفت و شاه شد.

برادر دومی گفت: من از راه دوم می رم، و رفت و وزیر برادر اول شد.

برادر سومی هم از راه سوم رفت... وقتی به شهر رسید، برادرای دیگه به پیشوازش اومدن، بهش گفتن: می خوای تو حکومت ما مقامی  داشته باشی؟ گفت: آره. گفتند: تو زندان ما تعداد زیادی زندانی هست که منتظر اجرای حکمشون هستن، اما ما جلاد نداریم، جلاد ما باش. و ...

بعد از این سه راهی یه شهر هست، توش یه جلاد هست که کارش اعدام پیرزنها، مردان زحمت کش، یتیمها است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:57  توسط امین | 

یکی پرسید : تو عاشق کیستی؟

گفت: اگر بتوان من را عاشق نامید، عاشق گلی هستم، نه از این گلهای سرخ، که خارشان نشان از نامهربانی دارد و رنگشان  نشان از تزویر و بویشان فریبکار، من عاشق گلی هستم با گلبرگهای سفید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:17  توسط امین | 
 

                                                  آسمان شب ده، راه شیری رو می بینی؟ 

اگه دوست داشتید احساسم از ده رو تصویری ببینید، تو ادامه مطلب عکس بیشتری هست. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:42  توسط امین | 
یه کلاغ رو آنتن ساختمون روبرویی نشسته و داره تراس خونه رو دید می زنه. نگران بچه کبوترا می شم و پا میشم که برم جلوشو بگیرم، بعد به خودم می گم: اگه کبوترا بچه هاشون رو دوست داشته باشن، جلوش وایمیستن، برمی گردم سر جام می شینم.

چند ساعت گذشته و فقط چند تا پر کبوتر تو تراس دیده می شه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:14  توسط امین | 
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ       دعای نیمشب و درس صبحگاهت بس

پ.ن.: ماها پری رویا سخن با من نمیگویی چرا؟     آخر من از دیوانگی با ماه می گویم سخن.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 23:52  توسط امین | 
یه درخت هست جلوی خونمون، سر یکی از شاخه هاش یه برگ مونده، هر روز که پنجره رو باز می کنم کلی باهاش در دل می کنم، هر روز منتظرم که دیگه نبینمش، سخته منتظر باشی که یه دوست رو از دست بدی، کاش هیچوقت پاییز نشه.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 23:21  توسط امین |