![]() |
![]() |
|
|
وقتی بعد از نزدیک به سه ماه دندون پر کرده ات شروع کنه به
درد، وقتی دو شب نتونی بخوابی و اونقدر کار داشته باشی که نتونی بری دکتر، وقتی شب
دو ساعت تموم از درد اینور و اونور بدوی و ژلوفین و نوافن هیچ تاثیری نداشته باشه،
وقتی شب ساعت 11 دنبال کلینیک شبانه روزی دندانپزشکی بگردی، وقتی یادت بره که بگی
مطمئن نیست کدوم دندونه که در می کنه و دکتر بعد از زدن آمپول بی حسی بپرسه که
مطمئنی دندونه 7 درد می کنه، وقتی بگی نه و دیگه دکتر هیچ کاری نتونه انجام بده،
وقتی حتی با آمپول بی حسی درد رو حس کنی و سردرد گرفته باشی، وقتی به زور بخوابی و
صبح از درد بیدار شی و خدا خدا کنی که بعد از 6 باشه، وقتی با این وضع بری سر کلاس
و کوئیز بدی، وقتی بعد از کلاس بری دکتر و برا شنبه وقت بده و هیچ پانسمانی انجام
نده، وقتی فکر کنی این چند روز رو چطور باید سر کنی، تازه می شی مثله من. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 آبان1387ساعت 11:18 توسط امین |
|
|
زندگی ما شده صف BRT و اتوبوس هاش. هر وقت اتوبوسی می آد، پر از آدم و فقط برا چند نفر جا هست که خودشون رو بچپونن داخل. برا ماهایی که همیشه صف رو رعایت می کنیم و حق دیگران رو، همیشه دیر سوار می شیم و جایی بهتر از جلو در نصیبمون نمی شه. هر چهارراه که به خاطر درست رانندگی نکردن راننده پشت چراغ قرمز می ایستیم، نفسمون بند می آد و فشار دیگران زندگی رو جهنم می کنه. خیلی راحت می شه از اتوبوس پیاده شد (حداقل راحتتر از سوار شدن) ولی سوار شدن رو هر کسی نمی تونه. بچه ها و پیر ها که جای خود دارن. وقتی سوار می شی فقط جایی رو که داری می تونی داشته باشی و اینور و اونور نمی تونی بری مگه اینکه یکی پیاده شه. تازه مردم به همینش هم راضی هستن و خوشحالن که پولی نیست. ترجیح می دم از مسیر دیگه و با اتوبوس دیگه ای برم، شاید طول بکشه، اما راحتتره. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 آبان1387ساعت 12:10 توسط امین |
|
|
یه زمانی گفتی :I have a dream ، حالا پاشو ببین که حقیقت شده. به عنوان یک انسان افتخار می کنم تو یه گوشه ای از این زمین، مردم می تونن عرض پنجاه شصت سال عقایدشون رو اونقدر اصلاح کنن که آرزوی مارتین لوتر کینگ تبدیل به واقعیت بشه. به شما مردم آمریکا به خاطر این پیشرفتتون تبریک می گم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 11:3 توسط امین |
|
|
امروز رفته بودم امیرکبیر، نمی خوام حالا که از اونجا رفتم بخوام بگم بده، یا خودم رو بگیرم، اما واقعا اعصاب خورد کن بود، یه قسمت های اعصاب خوردیم به خودم برمی گشت اینکه وقتی اونجا بودم، اضطرابی رو 5 سال تحمل کردم دوباره سراغم اومد، همون عرق ریختنها، دلشوره ها، اینکه من اونجا معدلم خوب نبود، اینکه ... همش تو ذهنم بودن، اما بعضی ها به دانشگاه(؟) و دانشکده (؟) برمی گشت، اینکه استادها نه مثه یه دوست (سر کلاس تست شریف استادی که رئیس دانشکده است برگشت گفت امروز جو گیر شدم و نمی دونم از اینجور حرفها که ما بین خودمون می زنیم نه مثله استادای امیرکبیر که به هیچ وجه ازشون یک صمیمیت ساده هم دیده نشد) که سهله به عنوان یک انسان با ما رفتار نمی کردن، همش نقش آدمهای طفیلی رو بازی می کردیم که از استادها دارن انرژی می گیرن، نمونه اش احمد آقا که برگشته بود گفته بود من وقت ندارم برا دانشجو بذارم، اینکه یه پادگان تمام عیاره ولی همیشه توش دزدی هستش، دم در هر دانشکده یه ایستگاه بازرسی گذاشتن که به جای گرفتن دزد، مانتوی دختر مردم رو دید می زنن، من با دیدن کارت جلوی در شریف کاملا موافقم، از اینکه هیچ دانشکده ای ایستگاه بازرسی نداره کیف می کنم، اینکه خیلی از آزمایشگاه ها خالیه اعصاب خورد کنه، به غیر از چند تا آزمایشگاه صادقیان و صاحب الزمانی و چند تا استاد دیگه بقیه تقریبا فقط فضا اشغال کردن. نگید که اونجا ارشد می خونی و اینجا کارشناسی بودی، به خاطر همین استادها تحویل نمی گرفتن که اگه استادی اخلاقش خوب باشه همه جا و با همه کس خوبه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آبان1387ساعت 17:41 توسط امین |
|
|
خدا رو شکر که قیمت نفت کم شد، تا اونجا که من یادم می آد افزایش قیمت نفت باعث شده بود دولت دچار مشکلات زیادی بشه و خیلی از این موضوع شاکی بود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 13:4 توسط امین |
|
|
آسمون بغضش ترکید، نوبت من کیه؟ شاید چند روز پیش، شاید حالا و شاید چند روز بعد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 آبان1387ساعت 13:45 توسط امین |
|
|
شنیدن آهنگهایی که مجبور شدم بعد از نزدیک به دو سال دوباره بهشون گوش کنم، دردناکه. به خدا دردناکه. آخه چرا خدا؟ چرا؟ تقصیر من بود؟ شاید. باز دوباره این آهنگها، ازشون بدم می آد، لعنت به کسی که این آهنگ را ساخت. زندگی ادامه داره، باید اینجور آهنگها رو هم شنید. مطلب ارسال شده به ثبت رسید. صفحات وبلاگ بازسازی و منتشر شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 22:33 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده صادق شریفی نیا میلتا نصیبه تیموری عمو محمد |
|
RSS
|