![]() |
![]() |
|
|
این پست یکی از پست هایی هست که برا خودم نوشتم، اگه دوست ندارید می تونید نخونید. خیلی وقتا از چیزهای بی اهمین ناراحت می شیم، یکی اش نمره درس، نمی گم نمره بالا بده ها، نه خیلی هم خوبه، اما وقتی بدونی برا اون کار زحمتت رو کشیدی ولی به نتیجه نرسیده، ناراحت شدن هدر دادن انرژی و وقتت هست. دیروز نمره تست رو گرفتیم، من شدم 11 از 14 و دوستم 11.7. هم نمره امون کم شده و هم استاد درس، استاد راهنمامون هستش. کلی ناراحت بودم تا امروز ظهر، تا اینکه دوستم رو امروز دیدم، گفت : بعد اینکه بهت زنگ زدم و نمره ام رو گفتم، خاله ام زنگ زد و گفت تو سرش تومور داره. می دونی وقتی به گذشته ام نگاه می کنم، می بینم برا خیلی چیزا ناراحت شدم. چیزهایی خیلی احمقانه، مثلا تو کارگاه عمومی فلان روز نتونستم A بگیرم. احمقانه است. خیلی وقتا به گذشته که نگاه می کنم از خودم می پرسم: یعنی می شد بهتر از این باشم، از جائی پشیمون نیستم، اگه بازمی گشتم اون موقع چی کار می کردم؟ جوابی که به خودم می دم اینه: من از اینی که هستم راضی ام، هر چیزی رو که می خواستم به کمک خدام بدست آوردم. هر چیزی رو می خواستم داشته باشم، دارم. خوانواده خوب، تحصیلات خوب، دوستهای خوب، زندگی خوب و کار خوب. پ.ن.: دوباره کتاب "سه شنبه ها با موری" رو پیشنهاد می کنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:27 توسط امین |
|
|
1- پیرمرد داره با یه چوب نازک با صندوق صدقات ور می ره. بعد از یه مدت کمی عقب می ره، اینور و اونور رو نگاه می کنه و بعد جلو می آد، یه پنجاهی رو از صندوق بیرون می کشه و می ره. 2- سوار مترو شدیم، مردم دارن از راهپیمایی برمی گردن، دست بیشترشون چندتا پرچم کوچک ایران هست، دست یه تعدادشون چندتا کتاب که اسم یکیشون "تخریب قبور و احکام آن" هستش، بیشتر کتاب ها یه پنجاه صفحه ای دارن و بعضی به دویست سیصد صفحه هم می رسه، دست بعضی هاشون یه CD هست به اسم "ماهواره بر سفیر امید"، یه حساب سرانگشتی بکن ببین با این هزینه ها چندتا پیرمرد از دزدیدن 50 تومان نجات پیدا می کنن. حتی اگه این مواردی که گفتم رو برای افزایش آگاهی مردم حساب کنیم، رابطه شیر میوه ای پاکتی رو با راهپیمایی درک نمی کنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 22:55 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پرسیدند : دوستش داری؟
گفتم : آری پرسیدم : دوستم دارد؟ گفتند : شاید |
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده شبنم ابوقداره مستعار صادق شریفی نیا میلتا عمو محمد |
|
RSS
|