![]() |
![]() |
|
|
1- یکی به من بگه با این بغض کوفتی چیکار کنم؟ 2- یکی به من بگه این همه کتاب در مورد آزادی و قهرماناش خوندی به چه درد خورد؟ 3- یکی به من بگه چرا نشستم اینجا؟ 4- یکی به من بگه با این بغض لعنتی چی کار کنم؟ 5- یکی به من بگه تو خیابونها آدم می کشن. 6- علی بهم بگو بعثیها ریختن تو خیابونهای تهران و من تو خونه ام قایم شدیم. 7- یکی بهم بگه نامردا ناموسمون رو که فروختن هیچ، حالا دارن می کشنشون. 8- یکی بهم بگه خیلی ترسو ام. 9- یکی بهم بگه چیکار کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:34 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پرسیدند : دوستش داری؟
گفتم : آری پرسیدم : دوستم دارد؟ گفتند : شاید |
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده شبنم ابوقداره مستعار صادق شریفی نیا میلتا عمو محمد |
|
RSS
|