![]() |
![]() |
|
|
1- گندالف وقتی داشت تو تاریکیهای خزددوم سقوط می کرد، داد زد: "فرار کنید احمق ها" 2- وقتی نتونی حرف بزنی، چه فرقی داره مستعمره انگلیس باشی یا تحت حکومت صدام؟ 3- همیشه از خوندن کتاب رمان فارسی ترس داشتم، تا اینکه کتاب "آتش بدون دود" نوشته مرحوم ابراهیمی رو خوندم. اما با خوندن کتاب "کافه پیانو" نوشته فرهاد جعفری همون ترس دوباره برگشت، نویسنده اش چه جور آدمی هست؟ 4- مردم آگاه تر شدن، تنها چیزی هستش که امیدوارم نگه می داره، اما این آگاهی به درد خواهد خورد؟ 5- زندگی ادامه داره. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:7 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پرسیدند : دوستش داری؟
گفتم : آری پرسیدم : دوستم دارد؟ گفتند : شاید |
| پیوندها |
|
محسن انواری حمید و آزاده مهدی و ریحان علیسمانه پژمان بیژن امینی پور موفق کاتب هادی مشیدی آرش علیزاده شبنم ابوقداره مستعار صادق شریفی نیا میلتا عمو محمد |
|
RSS
|